در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تورا مثال زدم
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم


چه کنم !؟ ...
با این همه نگاه های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه بوسه های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه باران های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
من با این همه خنده های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه فصل های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه خاطره های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
من، با این همه و همهء اونهایی که گفتنی نیست ...

.gif)

خاطراتت را
به مهرباني
به سينه مي فشارم
به مانند مادري
که
کودکش را به آغوش مي کشد ...
هر شب
خاطراتت را
به گرمي
لمس مي کنم
به مانند
اولين برخورد
بين دو عنصر
عاشق و معشوق ...
داغ مي کنم
آتش مي گيريم
پَر سوخته مي شوم
صبحهنگام
دور از جنازه سوخته ام
دو دست مرا ميابند
پُر از خاطرات ...

........................................................................

......................................................................

و باز مشق سکوت می کنم ...
دعا می خوام ...
نه برای نا ممکنه ها ...
دعا می خوام برای همهء حق هایی که اگر چرخ گردون به سمت عدالت می چرخید از آن ما بود ، اما امان از دیو فراگیر حق کُشی و انسان کُشی ...
تا خدا هست خیالی نیست ...
زیر لب می خوانم ...
و به مشق سکوتم ادامه میدم ...

میدانی؟
حتا صدای قلبم هم نمیآمد
انگار همهاش را برای نفسهات شمرده باشم
حالا تمام شده بود
...
نه اینکه ترسیده باشم، نه
فقط میخواستم بگویم چرا نصف شب پاشدم
و رفتم زیر تخت خوابیدم که خدا مرا
بی تو نبیند ...

پیدایم کن از اثر انگشت روی فنجان ها
توی کافه ها
از ایستادن پشت ویترین ها
چسبیدن به عروسک ها
به درخت گیلاسی که به نامم بود
نیمکتی زرد، رُزی سفید، روزی برفی
پیدایم کن از لرزیدن زیر ترس، توی گریه
وسط رقصی بندری، استکانی کمر باریک، شبی تاریک
حافظه ام کجاست؟
خانه ام کجاست؟
خنده ام کجاست؟
پیدایم کن از پاورچین زیر پنجره
پنج شنبه، مترو، ایستگاه آخر
آخر اسمم چه بود؟
اسمم چه بود؟
پوستم چه رنگی بود؟
پیدایم کن از رد پای کلمات
جلوی سینما، توی پاک، انتهای خیابانی دراز
خیابانی دراز
دیروزی دراز
روزی دراز
رازم چه بود؟
سایه ام کجاست؟
تهران، میدان ولی عصر، جنب بانک ملی ایران
قسمت اشیاء گمشده
پیدایم کن
از میان سایه های بی نشان اشیاءگمشده ...



می خواستم برایت نامه ای بنویسم
نامه ای که باز گوید
اشتیاقم را برای دیدارت
هراسم را از تصور گم کردنت
احساسم را فراتر از خواستن
دلتنگی وصف ناپذیری را که لحظه ای ترکم نمی گوید
و کشش شورنده ای را که یکسره تسلیم آنم ...
عشق من!
می خواستم برایت نامه ای بنویسم
سرشار از راز و نیازهای عاشقانه
سرشار از خاطراتم با تو
از تو
از لبانت به سرخی حنا
از گیسوانت به تیرگیِ گِل
از خرامیدن ناز نازانت
از نوازشهای روح انگیزت
که رقیبی برای آنها در اینجا نمی یابم ...
عشق من!
می خواستم نامه ای برایت بنویسم
تا یادآور روزهای دیدار در میعادگاه مان باشد
و شب های گمشده در لابلای علفزاران
یادآور خلوتِ سرسبزمان در سایهء درختانِ گوجه
ماهتاب تراویده از لابلای انبوه شاخساران نخل
یادآور جنون شهوت آلود
و تلخیِ گزندهء جدایی مان ...
عشق من!
می خواستم برایت نامه ای بنویسم
که سطر سطر آن را با آهی سوزناک و حسرتناک بخوانی
که از پاپا بومبو پنهانش کنی
و از ماما کنزا دریغش داری
که هزاران بار بخوانی با میلی سرکش و عطشی سیراب ناپذیر
نامه ای بی نظیر در سراسر کیلومبو
عشق من!
می خواستم برایت نامه ای بنویسم
نامه ای که نسیمِ وزان آن را به دستانت برساند
نامه ای که درختان آکاژو و درختان قهوه
کفتاران و گاومیشان
نهنگان و ماهیان
تمامی کلماتش را فهم کنند
تا اگر نسیم در سر راهش گم کرد
جانوران و گیاهان
از سر دلسوزی به رنج جانکاه ما
سینه به سینه
ترانه به ترانه
نوحه به نوحه
داغ و تازه به تو برسانند
کلمات سوزان
کلمات محزون آن نامه را
می خواستم برایت نامه ای بنویسم ...
اما عشق من
افسوس، افسوس، افسوس
که تو را سواد خواندن نیست و منِ بی نوا را سواد نوشتن !



1) خاطرات 2) غم 3) عشق . با اولی زندگی کن و دومی را بخاطر سومی تحمل کن
گر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ، پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم

اگه زماني فکرکردي نبودن يه کسي بهتر از بودنشه چشات رو ببند و زماني رو به ياد که اون کنارت نبوده اگه چشات خيس شد ....به خودت دروغ نگو..... چون هنوز دوستش داری
یکی بودیکی نبود :اونی که بودتوبودی اونکه توقلب تونبود من بودم/ یکی خواست یکی نخواست اونکه خواست توبودی اونکه نخواست ازتوجدابشه من بودم/ یکی داشت یکی نداشت اونکه داشت توبودی اونکه جزتوکسی رونداشت من بودم/ یکی گفت یکی نگفت اونکه گفت توبودی اونکه دوست دارم روجزتوبه هیچکسی نگفت من بودم/ یکی رفت یکی نرفت اونی که رفت توبودی

پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد

پيراهن کبود پر از عطر خوش را
برداشتم که باز بپوشم پي بهار
ديدم ستاره هاي نگاهت هنوز هم
در آسمان آبي آن مانده يادگار
آمد به ياد من که ز غوغاي زندگي
حتي تو را چو خنده فراموش کرده ام
آن شعله هاي سرکش سوزان عشق را
در سينه گداخته خاموش کرده ام ...

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
![]()
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود
گفته بودم که اگر بوسه دهي توبه کنم که دگر باز از اينگونه خطاها نکنم بوسه دادي چو بر خواست لبت ازلب من توبه کردم که دگر توبه بي جا نکنم

زندگی میگن برای زندهاست اما خدایا بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که وای برما خبرازلحظه ی پروازنداشتیم تامیخواستیم لب معشوقو ببوسیم پریدیم که
یکی بودیکی نبود :اونی که بودتوبودی اونکه توقلب تونبود من بودم/ یکی خواست یکی نخواست اونکه خواست توبودی اونکه نخواست ازتوجدابشه من بودم/ یکی داشت یکی نداشت اونکه داشت توبودی اونکه جزتوکسی رونداشت من بودم/ یکی گفت یکی نگفت اونکه گفت توبودی اونکه دوست دارم روجزتوبه هیچکسی نگفت من بودم/ یکی رفت یکی نرفت اونی که رفت توبودی..
.................................................
من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من … من خودم بودم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مِِي ارزد
ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب . . .


